ღ♥ღنغمه عشقღ♥ღ
دفتر خاطرات من
اگه برام اتفاقی افتاد (مردم یا.........)دوستم میاد مینویسه تو رو خدا دعام کنید ........................ بای شاید تا همیشه.......... سلام خدای مهربون سلام خدای باران بارانی که یه روزی میباره و همه جهان رو سیراب میکنه و روشن ممنون که عمر دوباره ای دادی و باز هم نفس میکشم سلامتی و تندرستی دادی و بازم ناشکری میکنم عقل دادی و باز من توی تباهی و ظلمت غوطه ورم نشانه های زیادی رو برای راهنمایی من (در قرآن و طبیعت و...) قرار دادی و باز چشمهامو بستم توان نوشتنو دادی و باز من کوتاهی و اهمال میکنم توی قرآنت (آیات 155تا 157سوره بقره ) گفتی که ما شما رو با خیلی چیزها آزمایش میکنیم و بشارت دادی به همه اونایی که صبر پیشه میکنن (الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا ...) بازم تا یه مشکل کوچیک برامون پیش میاد، فریادمون به آسمون بلند میشه که خدایا مگه ما چه گناهی کردیم اصلا یادمون میره که تو خدای مهربون مایی و بخشاینده و مهربانی نمیدونم اینجور وقتا که ما ناسپاس میشیم و ناشکر تو چه حسی داری؟ و ناراحت و دلگیر میشی؟ توی دلت به کوچیکی دل ما بنده ها میخندی یا ...؟ نمیدونم فقط میدونم عظمت وجودیه تو رو نتونستم و نمیتونم و نخواهم توانست درک کنم بازهم ممنون خدای خوبم... ببخشید این سه روزه بی خبر رفتم مسافرت چه مسافرتی؟.......... با خاله هام و پدر بزرگم(سه تا ماشین)رفتیم آقا علی عباس(بادرود) و شب اونجا خوابیدم و یه کم آثار باستانی دیدیم.دیروز خیلی خوش گذشت اما امروز یه دفعه گوشی بابام زنگ خورد اونم از خونه؟؟؟؟!!! آخه کسی خونه نبود حالا هممون ترسیده بودیم.من که داشتم سکته میکردم چون همه طلاها و تبلت و عیدیام و.....همه وسط اتاقم بود و مهمتر از همه دوباره اون ترسای شبانه سراغم میومد..... حالا پسرخالم اومد گوشیو ازم بگیره منم عصبانی بودم و سرش داد زدم اونم چه جوووور. از آقا علی عباس راه افتادیم بریم نطنز.اوه اوه....عجب طوفانی.....یه آبشار بود میخواستیم بریم اونجا ولی نگهبانش گفت چون باد میاد نمیشه برید اینم از مسافرت اعصاب خرد کن ما......... دارم رمان "غریبه آشنا" رو میخونم.خیلی تاثیر گذاره..... بهاره رفته مشهد دیشب براش اس دادم اونم خیلی لجش گرفت از حرفام.همش میگفت عشق برا قصه هاس.اشتباه منو تو دیگه تکرار نکن.هیچ پسری فرشته نیست و .............. منم باهاش قهر کردم.گفتم برات اس دادم که به برا دیوونه ها دعا کن به عشقشون برسن اونوقت تو اینجوری میزنی تو ذوقم........... به نظرم بهاره عاشق نشده بود.آخه پسری که تو راه مدرسه التماست کنه تو رو خدا شمارمو بگیر.کیف پولت رو تو اتوبوس ازت بدزده و بره عکستو پخش کنه عاشقته؟ دیشب تا صبح نخوابیدم.همش به فکر عشقم بودم. خیلی جلوی خودمو گرفتم تا براش نظر ندم.آخه میخوام کنکورشو بده بعد ولی انگار حرفایی که تو دلم نگه داشتم داره مثل غده میشه....... دلم خیلی برات تنگ شده محمد....... کاش تو هم به یادم بودی........ خدایا کمکم کن...............نمیخوام این عشق پاکم از بین بره......
جمعه داشتیم میرفتیم مهمونی.دم در خونه من برا مامانم دست تکون دادم و رفتم تو ماشین داداشم یه دفعه دیدم یه پسر از پشت ماشین اومد و یه چشمک زد...........اوه اوه بیا حالا جمش کن.پسره خیال کرده من برا اون دست تکون دادم.....حالا بقیشو خودتون حدس بزنید........ امیدوارم حالتون خوب باشه.من که عالیم!!!!!! آخه میدونید داداش گلم عیدی برام تبلت خرید.وقتی بهم داد شوکه شدم. فکر کنم خیلی گرون خریده........ اینقدر خوشحال شدم که نگو...............الآن تو آسمونام. حالا باید یه جوری جبران کنم.ایشاله عروسیت داداشی...... از اول سال ۹۰شروع میکنیم. اردیبهشت۹۰خیلی حال داد چون از طرف مدرسه رفتیم توچال.اونم با دوستای باحااااااال خرداد۹۰امتحان نهایی بود ولی من دچار غرور شده بودم و درس نمیخوندم چون میگفتم بلدم.معدلمم۲۰شدم.... ۳ تیر ۹۰ روز سرنوشت من و خواهرم بود.من آزمون ورودی مدرسه داشتم اونم آزمون استخدامی. مرداد۹۰خواهرم قبول شد اما من.....ذخیره بودم.تولدمم خیلی خوش گذشت. شهریور۹۰ یه ماه مهم........دوازدهم یه رویداد فوق العاده مهم برام پیش اومد که آدم هچ وقت یادش نمیره.بیست و نهم مدرسه زنگ زد و گفت بیا ثبت نام و اما بهمن۹۰.................عااااااااااشق شدم.یعنی عاشق بودم ولی بهش نگفته بودم.۹بهمن روز بدی بود.چون عشقم منو نخواست...... و حالا هم که اسفند۹۰هستیم من شدم یه دختر افسرده و منزوی.....
ببخشید دیر آپ کردم.این چند وقته سرم خیلی شلوغ بود شب قبل از اینکه پدریزرگم از مکه بیاد من رفتم خونشون.شوهر خالم که تیکه میندازه شدیییییییییید یه چیزی گفت و منم خیلی بهم برخورد.اومدم خونه و تا صبح تنها بودم و گریه میکردم(بهترین فرصت برای اینکه خودمو تخلیه کنم).منم قهر کردمو تا ۲روز نرفتم پدربزرگمو ببینم.وقتی رفتم شوهر خالم بازم شروع کرد....منم تو دلم گفتم دارم برات از خانواده مادریم متنفرم..........متنفر پدربزرگم برا پسرا از مکه سوغاتی خریده ولی برا من و خواهرم که فقط ما دوتا دختریم و ۱۱تای دیگه همه پسرن از بازار همینجا تونیک زشت خریده............. از هرچی پسر تو دنیاست بدم میاد.........به جز یکی آخه اون پسر نیست....فرشته است واااااااااااااااااااای دوباره هواییم کرد.خداااااااااااااا عکسشو گذاشته تو وبلاگ هاش.اصلا وقتی اون تیپ و قیافشو میبینم دست و پام شل میشه. عشقم همونیه که........................عاشقتم......... کاش میومد اینا رو میخوند... دوباره گریه هام شروع شد. چرا اون نباید مال من باشه؟ جاتون خالی روز آخر مدرسه ها چه قدر حااااااااااال داد. فقط زدیم و رقصیدیم آخرشم بچه ها عکس گرفتن (یواشکی گوشی اورده بودن.ما هم قرار شد بعد از عید دوربین ببریم یه عکس دسته جمعی بگیریم)و بعدش هم گریه و خدا حافظی و........... با یه عالمه خبر اومدم ۱)خواهرم ۵شنبه رفته بود کتابخونه وقتی برگشت گفت سحر و بهاره رو دیده.خواهرم داشته برمی گشته.اونا داشتن از پله ها بالا میومدن که یه دفعه خواهرم دیده یه پسر لاغر و قد بلند و فوق العاده سوسول در آسانسور رو باز کرده.خواهر منم از تعجب شاخ در اورده من اصلا باورم نمیشد.از وقتی اینارو شنیدم خیلی اعصابم به هم خورده. به نظرتون این پسرا ارزششو دارن که آدم به خاطرشون به دوست صمیمیش دروغ بگه؟ ۲)آزمون روانی خیلی باحال و در عین حال بیخود و مزخرف بود.مثلا قسمت مشکلاتش گفته بود اگر این موضوعات مشکلات شماست بزنید بلی.حالا این مشکلاتش چی بود؟گفته بود برخورد مدیر و دبیرای مدرسه نامناسب است.امکانات مدرسه بد است و.... آخه یکی نیست به این مشاوران محترم بگه آخه مشکل ما که اینا نیست.مشکل ما..... ۳)جاتون خالی المپیاد ادبی.من که تو نیم ساعت فصل مکتب های اروپاااااااااااااااااااایی(به این سختی)و انواع نثر رو خونده بودم ۱۳تا زدم و ۲تا نزده که همه زده ها درست بود یعنی حال کردم.ولی فکر نمیکنم رتبه بیارم.چون از کتاب خودمون که مثلا بلد بودم خیلی ها رو اشتباه زدم ۴) راستی مدرسمون به رتبه های اول ساعت میداد.ساعت من مارک CKصورتیه.خیلی ناااااااااازه تا خبرای بعدی بای بای خبر خاصی ندارم ولی فردا آزمون سنجش روانی داریم.اااااااااااااااااااااااااااااااه آخه ما چه گناهی کردیم که همش باید آزمون مشاوره ای بدیم؟ همش ما فقط پنج شنبه ها تعطیلیم که اونم ازمون میگیرن. تا مشاورمون اومد تو کلاس که درباره فردا توضیح بده من گفتم خانم شما که میدونید هممون دیوونه و روانی هستیم جمعه هم المپیاد دارم.خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کاش ثبت نام نکرده بودم ولی صرفا به خاطر اینکه پول دادم و دل بابام نشکنه(آخه بیچاره ۱۰۰بار رفته تا برام نمونه سوالای سال پیشو گیر بیاره)میرم الکی پاسخ نامه رو پر میکنم و میام. فعلا بای پریشب یه دفعه اس برام اومد اونم از طرف سحر.خیلی تعجب کردم آخه اون که گفته بود دیگه دوست ندارم و دست از سرم بردار! منم پیام رو باز کردم.ازم معذرت خواهی کرده بود.آخه اومده بود وبمو خونده بود و عذاب وجدان گرفته بودش.منم بهش گفتم ازت کینه ندارم فقط یه لحظه خیلی عصبانی شدم و به خودم لعنت فرستادم. بهش گفتم کاش زودتر یکی از غمای زندگیمو تموم میکردی!(زودتر بهم خبر میدادی که دوستم داری) آخه میدونید من الآن فقط یه غم دیگه تو زندگیم دارم که هیچ کس جز خدا و خودش(........) نمیتونن بر طرفش کنن. نمیدونم چرا چند روزیه جوابمو نمیده؟!! شاید میخواد اینجوری من فراموشش کنم و........شایدم این که اون بخواد منو فراموش کنه حتی به عنوان دوست. اما اگر واقعا قصد دومی رو داره ........خیلی نامرده. آخه من از این طرف دارم به خاطرش خودمو میکشم ولی اون چی؟بیخیال.......... تا آپ بعدی.بای یه چند وقتیه اصلا حوصله ندارم. یعنی یه جورایی دلتنگم.دلتنگ کسی که زندگیمو ازم گرفت.زندگی پر از امید و آرزوهامو. دلتنگ کسی که زندگی رو دوباره بهم برگردونه. دلتنگ کسی که عاشقشم. دلتنگ کسی که........ دیشب رفتم لباسای عیدمو بخرم.فروشنده هر رنگ که میذاشت جلوم میگفتم نه این خیلی رنگش شاده.هر کی ندونه خیال میکنه که من یه زن۵۰ ساله ام که رنگ شاد براش سبکه.واقعا هم شدم مثل اونا آخه از رنگ روشن بدم میاد (تازگی ها اینجور شدم).همش پیش خودم دارم میگم که رنگ روشن به حال و هوای من نمیخوره.آخرشم همه رو رنگ تیره انتخاب کردم.طوری که وقتی اومدم تو خونه دوباره پوشیدم به خودم گفتم که انگار عزاداره که اینارو تنش کرده.نمیدونم شایدم عزا دارم.خوشبختی هام مردن و منم به خاطر اونا ماتم گرفتن. هی......... کجایید خوشبختی های من؟ کجایید روزای خوش من؟ وای... از دیروز تا حالا اینقدر که نظر و اس ام اس های نا امید کننده به دستم رسید که امروز قبل از امتحان دین و زندگی حالم بد شد و رفتم توحیاط یه کم گریه کردم تا حالم بهتر شد. بدتر از اون معده درد گرفتم شدید..........میدونم همه اینا از استرس و فشار روحی که بهم وارد شده. سر امتحان یه دفعه دیدم دارم به جای جواب سوال شعر برای......مینویسم. تا حالا از خودم شعر نگفته بودم ولی این دفعه داشتم برای اولین بار شعر میگفتم. حالم خیلی بده دارم از درد میمیرم......... نمیدونم این چه بدبختیه که من توش گیر افتادم! از اون طرف دوستام میگن حرف برامون در اوردی و به همه گفتی.منم میگم از یکی شنیدم و به قرآن قسم به هیچ کس نگفتم و اونا باورشون نمیشه؟! از اون طرف هم که....................(خودتون میدونید). واقعا نمیدونم چرا این همه بدبختی هم زمان با هم باید اتفاق بیوفته؟؟؟ نمیدونم شاید خدا داره اینجوری امتحانم میکنه. حتما همینطوره....... ولی امیدوارم تو این امتحان فوق العاده سخت قبول بشم. فعلا الآن یه خبری شنیدم که انگار تمام دنیا رو سرم خراب شد. سحر به بچه ها پیغام داده که ما(سحر و بهاره و زینب)دوستی که برامون حرف مفت در میاره رو نمیخوایم. مگه من چی بهشون گفتم خدا؟ دیگه به جرئت دارم میگم که آدم باید تو این دنیا دلش از سنگ هم سخت تر باشه. دوستی که همه جا ازش دفاع کردی و به خاطردفاع ازش چندتا تو دهنی خوردی و از ۴سالگی باهاش بودی برگرده بهت اینجوری بگه.چه حالی پیدا میکنی؟ حیف اون همه دلرحمی که به پای تو ریختم سحر.حیف.... دیگه دلم نمیخواد یه لحظه تو این دنیا باشم تا این همه زجر بکشم. دیگه حرفی ندارم که بگم.یعنی دیگه زندگی برام هیچ معنایی نداره،هیچ.... من نمیدونم آخه هدف آدمای دیگه چیه که با خوشحالی دارن زندگی میکنن و از زندگیشون لذت می برن؟ خواهشمندم جواب سوالمو بدید بلکه منم یه هدفی تو این دنیای بی رحمی برای ادامه زندگیم پیدا کنم.اگر به هیچ هدفی دل نبندم شاید همین روزا خودم زندگی خودمو تموم کنم......... اس ام اس روز ولنتاین: واسه روز ولنتاین دوتا ستاره تقدیمت می کنم
چی بگم به خدا؟ نمیدونم سرنوشتم برام چی رقم زده؟ ولی هرچی باشه دیگه خودمو سپردم به خدا.هر چی شد ما هم باهاش میریم. فقط از خودت کمک میخوام خداجونم. حوصله ندارم خاطره بگم.چون قلبم پر از درده.پر از غصه.پر از ........ یه جمله از سقراط که منم از این بابت تو دو راهی بدی گیر افتادم: هرگا ه با هر فردی صحبت کردی وخواستی بدانی در قلبش چه احساسی نسبت به تو دارد ببین لحن کلامش با تو چگونه است اگر لحن کلامش با تو بردل نشست بدان درقلبش هم همان احسا سی رادارد که بر زبان می آورد. آه....چیکار کنم؟؟!!! گریه کنم؟؟؟!!! چقدر ....چقدر................ تو بگو چقدر گریه کنم تا آروم بگیرم . ولی نمیدونم این گریه های من فایده هم داره؟؟؟!! وای خدااااااااااااااااااااا اشکم تموم شد ............. دیگه چیکار کنم؟؟؟؟!!! رمز می خواهید نظر بدید وااااااااای نمیدونید که امروز چقدر خوشحالم. مینا جووووووووونم از کزبلا برگشت.این یه هفته که نبود داشتم دق میکردم. همه اتفاقای تلخ این هفته رو بهش گفتم.بیچاره شوکه شد
دبیر شیمی مون یه سوتی داد در حد... نمیشه اینجا گفت امروز صبح بالاخره بعد از یک ماه دوری سحر و بهاره رو تو کتابخونه دیدم. دلم خیلی براشون تنگ شده بود. حالم خیلی بد بود نتونستیم خیلی حرف بزنیم.چون دیروز زنگ ورزش بارون اومد و فکر کنم سرما خوردم. تا دیدار بعدی خداحافظ نمی دونید الآن دارم کلی لحظه شماری می کنم تا دوستم از مسافرت برگرده ۵روز دیگه مونده.وای خدای من طاقت دوریشو ندارم.آخه می ترسم بمیرم و اتفاقایی که تو این هفته برام افتاده راستی چرا هیچ کدومتون نظر نمی دید یه اعتراف: میدونی تلخ ترین و غمگین ترین لحظه زندگی کجاست؟وقتی که بفهمی برای کسی که تمام زندگیت بوده فقط یه تجربه بودی. به نظرم بدترین روز زندگیم دیروز بود نه به خاطر حرف بالا.البته یه جوریایی هم بی ربط نیست ولی اصلش یه چیز دیگست که داره مثل خوره تو وجودم چنگ میزنه. یه درد و دل باخدا: خدایا! مگه گناه من چی بود که باید این بلا به سرم میومد.مگه من چند سالمه که باید تو این سن کم از زندگی خسته بشم.مگه من چه اشتباهی در حق دیگران کردم که دارم اینجوری تاوان اشتباهمو میدم.مگه من چی ازت میخواستم که باید تو سن اول دبیرستان تو این دنیا بی هدف زندگی کنم؟آره خدا؟مگه گناهم چی بوده؟میخام بدونم.میخام بدونم که دل کی رو شکوندم که یکی پیدا میشه و دل و منو با سنگدلی تمام میشکونه؟ خدایا به دادم برس.ای خدااااااااااا ! واااااااااای چه نمره ااااااااای اولین باریه که معدلمو۲۰نمیشم. البته اونقدرا بدم نشدما.خوب هرچی باشه توی مدرسه نمونه دولتی و افت اول دبیرستان و دوری از دوستامو(اصل همینه) معدل۱۹.۷۳ خیلی خوبه مگه نه؟ خوب دلداریم بدید دیگه الآن دیگه بدون شک دارم میگم.........هستم دیروز کلی با بهاره حرف زدم خیلی خوشحالم که دیگه رابطشون رو با...قطع کردن ولی از یه چیز دیگه خیلی ناراحتم آخه......... لرزش دستام نمیذارن که بنویسم آخه فقط اونان که از تپش قلب من خبر دارن آره از تپش قلبم که نمیذاره بیشتر از این زنده بمونم امروز خیلی دلم گرفته چون تنها دوستی که تا حالا از دستش ندادم(مینا)داره میره کربلا. حالا من نمیدونم این تنهایی رو چه جوری سر کنم. مخصوصا این که با صمیمی ترین دوستامم رابطمون کمرنگ شده که همه این بلاها تقصیر....است.چون سحر و بهاره رو داره از من جدا میکنه(یعنی اومده تو قلب اینا و جای منو گرفته) وااااااااااااااااای خدایا کمکم کن اینجا یه دفتر خاطراتیه که بدبختیامو توش مینویسم.من یه دختر اول دبیرستانی.مومن.باهوش و.........هستم(البته تعریف از خود نباشه) ولی به نظر خودم خیلی بدبختم.دیوونم و....... ولی دوستام میگن اینجوریام که میگی نیست.آخه تو همه چیز داری.ولی اونا نمیدونن من یه چیز مهمی رو ندارم که به خاطرش دارم دست و پا میزنم.اونم چیزی نیست جز.... فعلا وقتی به تو فکر می کنم گریه امونم نمیده فرصت اینکه یه نفس آروم بمونم نمیده کاشکی بودی و اینجا می دیدی که دلم طاقت دوری نداره کاشکی بودی و اینجا می دیدی چشمای من بی سرو سامون می باره حرفای ناگفته زیاده ولی چه فایده گل من داد و امون از این جدایی نموندی تو ببینی چی آوردی به روزم بیا ببین تو حسرت نگات دارم می سوزم باید تو رو ببینم ولی آخه چه جوری آخه چرا تو از چشای من این همه دوری بدون وقتی نباشی روزام تاریک و سرده نگام مثل یه سایه به دنبالت می گرده تموم زندگی رو توچشمای تو دیدم بذار تا جون بگیرم نفس از تو بگیرم حرفای ناگفته زیاده ولی چه فایده گل من داد و امون از این جدایی نموندی تو ببینی چی آوردی به روزم بیا ببین تو حسرت نگات دارم می سوزم باید تو رو ببینم ولی آخه چه جوری آخه چرا تو از چشای من این همه دوری 

![]()
یه دفعه من زدم تو سر خودم.گفتم وای دوباره دزد اومده خونمون حتما مودم دزدگیر خونه زنگ زده![]()
خلاصه زنگ زدیم همسایمون گفت نه صدای دزدگیر نمیاد و کسی توی حیاطتون نیست.........ما هم یه کم خیالمون راحت شد.![]()
خودم خجالت کشیدم.البته اونم کم نیاور و گفت خدا به داد.........ت برسه.خیلی بیشعوره این پسر خالم
همش سوم دبیرستانه اونوقت این حرفارو میزنه....![]()
اومدیم تویه پارک ناهار بخوریم اینقدر سرد بود که نشد گفتیم میریم کاشان.رفتیم اونجا بازم طوفان بود........دیگه همه عصبانی و گرسنه ........دیگه مثل لشکر شکسته خورده ها اومدیم طرف شهر خودمون.جالب اینجا بود وقتی رسیدیم قم هوا آفتابی و خنک..
من که خیلی لجم گرفت..........![]()
![]()


![]()
خوب استاد دانشگاه باید بخره دیگه..........
البته تا زمانی که متاهل نشده چون دیگه کسی برا ما از این کارا نمیکنه و میره برا زنش میخره......![]()
![]()
![]()

(یادش بخیر.اشک تو چشام جمع شد)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

کلاسای دیگه ترقه هم زدن.مهسا هم ترقه اورده بود اما گفتن میخوان کیفا رو بگردن اونم ترقه ها رو قایم کرد بالای بخاری..........
![]()
(آخه کتابخونه های شهرمون مختلط نیست و صبح زنونه بوده و ورود آقایان ممنوع).
چون سحر بهم گفته بود که دیگه با اون آشغالا رابطه ندارن........![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
پس چرا دیگه آزمون میگیرید؟فکر کنم بدش اومد اینجوری گفتم.به هر حال حقیقت تلخه.......................![]()
![]()
![]()
![]()





![]()


![]()

یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه
یه ستاره پر امید واسه هر کی تو رو دید
ولنتاین مبارک


ادامـ ـه نـ ـغـ مـ ـه هـ ـام
آخی هنوز نیومده زدم تو ذوقش.بالاخره دوسته دیگه باید حرفامو تحمل کنه.
ولی تا نیم ساعت داشتیم میخندیدم.![]()
ادامـ ـه نـ ـغـ مـ ـه هـ ـام

رو نتونم بهش بگم![]()







| Design:LeiLa-DiYaKo |




آرشـيـوِ مـا